تابع بی چون و چرا (نقل از نشریه پویا شماره۱۱)
تابع عشق تو را ،دامنه ای پیدا نیست
یک به یک هست، ولی بهر دلم پوشا نیست
می هراسم که چو معکوس نمایم آن را
آشکارا شود آن رابطه که ، پیدا نیست
راستی ،گر به تو بسیار شوم من نزدیک
عشق پاکم ، به کجا میل نماید ،جانیست
گرتوخواهی که درآغوش تو من جاگیرم
تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نیست
منحنی دلت ، از رأس شکسته است ، چه باک
که مماس دل من هست ، ولی آنجا نیست
رفع ابهام نمودم ، زخم لبهایت
پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نیست
هرچه من ، روی نمودار رخت گردیدم
باز، یک نقطه بحرانی آن ، پیدا نیست
من بیچاره ، اسیر خم گیسوی توام
این چنین تابع بی چون وچرا ، هرجا نیست
چو« سعادت » ، سروکارش به توابع افتاد
بیکران تر زنگاهش ، به همه دنیا نیست
نقل از مجله پویا -- ۱۰
شنو از دانشی که بی کران است شگفتی ها دراین دریا نهان است
ریاضی مثل یک قوی سبکبار به نرمی بر روی هستی روان است
درخشنده تر از یک قرص خورشید فروغش بین دانش ها عیان است
دونده همچو آهوی سبک پی به باغ علم و دانش او دوان است
هماره غرق گلهای بهاری علوم پایه را بی او، خزان است
نگهدار حریم علم و دانش علوم پایه گله ، او شبان است
حسابان درگلستان ریاضی بسی خرم چو یک سرو چمان است
مکان هندسی بسیار زیباست تو گویی باغ زیبای جنان است
عروسی همچو مشتق در حسابان به مثل دلبری ابرو کمان است
نسیم جانفزای کاکل حد دوای درد جمله عاشقان است
توپولوژی نخستین درس زیبا جمیل و نوبرو خیلی جوان است
حساب،دیفرانسیل چون مرمرناب شکیل و صاف و زیبا و گران است
وجود هندسه چون مخمل نرم حریر و سندس وبرد یمان است
مثلث با سه ضلع ساده بنگر هزاران دایره در وی نهان است
دوایر همچو خون سرخ ، جاری درون پیکرش دایم روان است
نقاط و صفحه و خط و فضا را برای هندسه چون جان جان است
درون کشور اشکال و احجام شهی مانند نقطه حکمران است
شعاع دایره همراه خوبان وتر با مرکز و قطر و کمان است
بیا چون دایره گردنده باشیم که رقص او چو رقص مهوشان است
شعاع و مرکز و قطر و وترها برای دایره گوش و زبان است
1- با توکل به خدا و نام خدا کلاس را شروع کنیم.
2- اخلاص در عمل تدریس و تقوا را رعایت کنیم.
3- زمان هر جلسه تدریس را در نظر داشته باشیم تا با کمی یا زیادی وقت مواجه نشویم.
در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد…
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود . هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود . در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
ادامه مطلب


